روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: زمانی که دو تنگه تعیینکننده هرمز و باب المندب در یک برهمکنش استراتژیک، به حلقههای تعیینکننده در زنجیره فشار بر تجارت جهانی، بازار انرژی و راهبرد جنگی واشنگتن تبدیل میشوند. اهمیت این تحول را باید در جغرافیای فرامنطقه یعنی از مدیترانه و کانال سوئز، دریای سرخ و خلیج عدن و خلیج فارس و تنگه هرمز جستوجو کرد؛ جایی که بندر راهبردی الحدیده به جزیره کوچک، اما بزرگ پریم(میون) در دهانه بابالمندب متصل میشود و کنترل انصارالله بر خط ساحل غربی یمن را تثبیت میکند.
فارغ از سرعت تحولات و پویاییهای داخلی یمن که از اول سپتامبر در ۵ جبهه الجوف، البیضا، مارب، تعز و الحدیده کلید خورد و در ۱۱ سپتامبر با سقوط آخرین سنگرهای دولت مستقر در عدن در الذوباب و شاطی المراد و پیشتر در حیس، الخوخه و بندر المخا در تعز تکمیل شد، نقش و اهمیت منازعه داخلی یمن و بازتاب آن در معادلات منطقه و جهان است که بخش قابلتوجهی از انرژی و تجارت جهانی از آنها عبور میکند. اکنون تهران و صنعا میتوانند بر هر دو سوی این معادله اثرگذاری موثر داشته باشند و راهبرد انسداد دوگانه را از طریق دو گلوگاه برقرار سازند. راهبردی که میتواند مزیت جغرافیایی ایران را از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد دهد. این نکته زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به نقطه عطف تحول کنونی از منظر مثلث انرژی، تجارت و ترانزیت بنگریم، جایی که بابالمندب پیش از بحران اخیر، نه یک مسیر حاشیهای در اقتصاد جهانی، بلکه مسیری تعیین کننده در معادله تنگهها است. بر اساس دادههای سازمان ملل؛ در سال ۲۰۲۳ و پیش از عملیات ۷ اکتبر، حدود ۸.۷ درصد از کل حجم تجارت دریایی جهان از این تنگه عبور میکرد؛ سهم کالاهایی مانند خودرو و کانتینر حدود ۲۰ درصد، فرآوردههای نفتی ۱۵ درصد و نفت خام ۱۳ درصد از تجارت دریایی جهانی بود.
در حوزه انرژی، اهمیت آن حتی روشنتر است. طبق دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۳ روزانه حدود ۹.۳میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از بابالمندب عبور میکرد. این رقم در سال ۲۰۲۴، تحت تاثیر حملات یمنیها و تغییر مسیر کشتیها، به حدود ۴.۱میلیون بشکه در روز سقوط کرد. در نیمه نخست ۲۰۲۵ نیز این رقم حدود ۴.۲میلیون بشکه بود. بنابراین، مساله صرفا کنترل یک تنگه نیست؛ مساله کنترل یا تهدید یک شریان حیاتی اقتصاد جهانی است. در واقع، اهمیت پیشروی نیروهای انصارالله بهویژه با تسلط بر جزیره میون یا پریم از آنجا ناشی میشود که این جزیره در باریکترین بخش بابالمندب قرار گرفته و میتواند به یک نقطه اتکای عملیاتی برای کنترل، نظارت یا تهدید عبور و مرور دریایی تبدیل شود. بنابراین تکمیل پیشروی و مهمتر از آن تثبیت دستاوردها روی زمین، معادله موجود در دریای سرخ تغییر کیفی خواهد کرد.
در عین حال باید میان کنترل کامل تنگه و توانایی ایجاد ناامنی در تنگه تفاوت گذاشت. برای یک بازیگر غیردولتی، لزوما تصرف فیزیکی تمام بابالمندب ضرورت ندارد؛ کافی است هزینه عبور از آن را آنقدر بالا ببرد که شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و صاحبان محموله، مسیر خود را تغییر دهند. این همان اتفاقی است که پیشتر نیز رخ داده است. با افزایش حملات حوثیها، بخشی از ترافیک تجاری و انرژی به جای عبور از دریای سرخ و کانال سوئز، مسیر طولانیتر دماغه امیدنیک را انتخاب کرد. در سال ۲۰۲۴ حجم نفت عبوری از دماغه امیدنیک به حدود ۹.۳میلیون بشکه در روز رسید، درحالیکه این رقم در سال ۲۰۲۳ حدود ۶.۲میلیون بشکه بود. به عبارت دیگر، یک بازیگر منطقهای میتواند بدون بستن رسمی یک آبراه، آن را از نظر اقتصادی گران کند. افزایش مسافت، مصرف سوخت، زمان سفر، هزینه اجاره کشتی و بیمه، در نهایت به افزایش قیمت تمامشده کالا و انرژی منجر میشود. آنکتاد نیز تاکید کرده است که تغییر مسیر کشتیها به سمت مسیرهای طولانیتر، زمان حمل و هزینههای حملونقل و نرخهای کرایه را افزایش داده است.
فارغ از سرعت تحولات و پویاییهای داخلی یمن که از اول سپتامبر در ۵ جبهه الجوف، البیضا، مارب، تعز و الحدیده کلید خورد و در ۱۱ سپتامبر با سقوط آخرین سنگرهای دولت مستقر در عدن در الذوباب و شاطی المراد و پیشتر در حیس، الخوخه و بندر المخا در تعز تکمیل شد، نقش و اهمیت منازعه داخلی یمن و بازتاب آن در معادلات منطقه و جهان است که بخش قابلتوجهی از انرژی و تجارت جهانی از آنها عبور میکند. اکنون تهران و صنعا میتوانند بر هر دو سوی این معادله اثرگذاری موثر داشته باشند و راهبرد انسداد دوگانه را از طریق دو گلوگاه برقرار سازند. راهبردی که میتواند مزیت جغرافیایی ایران را از خلیج فارس تا دریای سرخ امتداد دهد. این نکته زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به نقطه عطف تحول کنونی از منظر مثلث انرژی، تجارت و ترانزیت بنگریم، جایی که بابالمندب پیش از بحران اخیر، نه یک مسیر حاشیهای در اقتصاد جهانی، بلکه مسیری تعیین کننده در معادله تنگهها است. بر اساس دادههای سازمان ملل؛ در سال ۲۰۲۳ و پیش از عملیات ۷ اکتبر، حدود ۸.۷ درصد از کل حجم تجارت دریایی جهان از این تنگه عبور میکرد؛ سهم کالاهایی مانند خودرو و کانتینر حدود ۲۰ درصد، فرآوردههای نفتی ۱۵ درصد و نفت خام ۱۳ درصد از تجارت دریایی جهانی بود.
در حوزه انرژی، اهمیت آن حتی روشنتر است. طبق دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۳ روزانه حدود ۹.۳میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از بابالمندب عبور میکرد. این رقم در سال ۲۰۲۴، تحت تاثیر حملات یمنیها و تغییر مسیر کشتیها، به حدود ۴.۱میلیون بشکه در روز سقوط کرد. در نیمه نخست ۲۰۲۵ نیز این رقم حدود ۴.۲میلیون بشکه بود. بنابراین، مساله صرفا کنترل یک تنگه نیست؛ مساله کنترل یا تهدید یک شریان حیاتی اقتصاد جهانی است. در واقع، اهمیت پیشروی نیروهای انصارالله بهویژه با تسلط بر جزیره میون یا پریم از آنجا ناشی میشود که این جزیره در باریکترین بخش بابالمندب قرار گرفته و میتواند به یک نقطه اتکای عملیاتی برای کنترل، نظارت یا تهدید عبور و مرور دریایی تبدیل شود. بنابراین تکمیل پیشروی و مهمتر از آن تثبیت دستاوردها روی زمین، معادله موجود در دریای سرخ تغییر کیفی خواهد کرد.
در عین حال باید میان کنترل کامل تنگه و توانایی ایجاد ناامنی در تنگه تفاوت گذاشت. برای یک بازیگر غیردولتی، لزوما تصرف فیزیکی تمام بابالمندب ضرورت ندارد؛ کافی است هزینه عبور از آن را آنقدر بالا ببرد که شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و صاحبان محموله، مسیر خود را تغییر دهند. این همان اتفاقی است که پیشتر نیز رخ داده است. با افزایش حملات حوثیها، بخشی از ترافیک تجاری و انرژی به جای عبور از دریای سرخ و کانال سوئز، مسیر طولانیتر دماغه امیدنیک را انتخاب کرد. در سال ۲۰۲۴ حجم نفت عبوری از دماغه امیدنیک به حدود ۹.۳میلیون بشکه در روز رسید، درحالیکه این رقم در سال ۲۰۲۳ حدود ۶.۲میلیون بشکه بود. به عبارت دیگر، یک بازیگر منطقهای میتواند بدون بستن رسمی یک آبراه، آن را از نظر اقتصادی گران کند. افزایش مسافت، مصرف سوخت، زمان سفر، هزینه اجاره کشتی و بیمه، در نهایت به افزایش قیمت تمامشده کالا و انرژی منجر میشود. آنکتاد نیز تاکید کرده است که تغییر مسیر کشتیها به سمت مسیرهای طولانیتر، زمان حمل و هزینههای حملونقل و نرخهای کرایه را افزایش داده است.